سيد محمد باقر برقعى
3256
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گل مهربان عيد است و بهار و نوجوانى * آن به كه به عيش و نوش كوشى دستار ريا و خرقهء زرق * يكسر به بهاى من فروشى از بىعملان كنارهگيرى * حرف از لب مطربان نيوشى كز هستى ما نشان نماند * رنگ از گل و گلستان نماند اى تازهگل بهار دانى * اين باغ و بهار جاودان نيست امروز اگر عروس باغى * فردا كه خزان رسد چنان نيست از رنگ تو و نواى بلبل * در ساحت گلستان نشان نيست آيينهء آب و بزم بستان * پاكيزه و جاى دوستان نيست دور از تو كه چشم كس نبيند * خار آيد و جاى گل نشيند پس اى گل من سزد گر امروز * رحمى به هزار زار آرى از راه وفا و مهربانى * جوييش دل و نگاهدارى مرحم دهىاش نه نيش دلسوز * آخر تو گلى نه خار خوارى تا چون برسد نهيب صرصر * از بعد نسيم نوبهارى در صحن چمن گلى نماند * نام تو بود به يادگارى گويند در اين چمن گلى بود * كش خاطر مهر بلبلى بود